
چگونه می شود دلتنگ کسی بود که وجود ندارد، بوجود نیامد و وجود نخواهد داشت؟...
ادامه مطلب
فزدا تولدش است.پارسال که تولدش را در مهد کودک گرفتیم ،گفت اون چه تولدی بود هیچ کس بهم کادو نداد.خب معمولا تولدهای پیش دبستانی اینطور بود که کسیxa0که تولدش بود کیک و خوراکی می برد و سر کلاس می خوردند و عکس می گرفتند .کسی هم کادو نمی آورد.همان پارسال بهش گفتم سال دیگر یک تولد عالی برایت می گیرم.اما امسال هم با وجود ویروس کرونا نمی توانم برایش تولدی را که دوست دارد بگیرم .شاید اکنون من غمگین ترین مادر جهانم...xa0xa0...
ادامه مطلب
دو هفته ای است که شبها خوب نمی خوابم. وقتی هم که خوابم می بره توی کابوس هر شبم از هواپیما سقوط می کنم.شاید سقوط واقعی سخت تر از کابوس های من بوده ...شاید هم آسانتر ...چه کسی می دونه...
ادامه مطلب
یک شب وقتی سرم را روی سینه اش گذاشته بودم ،احساس کردم قلبش هیچ صدایی نمیده، وقتی سرم را چرخاندم و با گوش راستم امتحان کردم صدای تاپ تاپ قلبش را به وضوح شنیدم.وقتی بهش گفتم :خندید و گفت :شاید گوش چپت ج...
ادامه مطلب
#دختریاپسرهمیشه یک ور خیالم راحت بود از اینکه دختر دارم و مجبور نیست بخاطر سربازی رفتن خیلی از برنامه های زندگی اش را دو سال به تعویق بیاندازد.اما هر روز با اتفاقها و چالشهایی مواجه می شوم که یک ور بز...
ادامه مطلب
قرار بودxa0با دخترک به خانه خاله اش که خواهرم باشه،بریم.گفت : مامان میشه رسیدیم تو من رو بذاری اونجا و خودت بری؟گفتم: چرا؟گفت: تو لازم نیست خونه کسانی که من رو دوست دارند و بهم اهمیت می دهند،همراهم باشی..فقط جاهایی که به من اهمیت نمی دهند،کنار من باش!...
ادامه مطلب
عکس عروسی ام را نگاه می کند ومی گوید :مامان ماسک زدی؟xa0 می گم :نه میگه:کلاه گیس گذاشتی؟xa0 باز می گم :نه، ، می گه چطوری اون موقع هم قد بابا بودی؟xa0 می گم :خب کفشم پاشنه بلند بوده می گه :نمیشه دوباره قدت بلند بشه و اون شکلی بشی؟xa0 به عکس عروسی اشاره میکنم و میگم دوست داشتی مامانت این شکلی بود؟xa0 سریع لبخند می زنه و می گه :من تو رو هر شکلی که باشی دوست دارم....
ادامه مطلب
ما نسلی بودیم که با کمبود خیلی چیزها بزرگ شدیم، بچگی ما خیلی چیزهایی که الان هست وجود نداشت، خبری از آیپد و تبلت نبود، کانالی نداشتیم که از صبح تا شب کارتون پخش بکند، باید منتظر می شدیم تا ساعت پنج بش...
ادامه مطلب
دو ماهی است که در مهد کودک دخترک مشغول بکار هستم .نیمه وقت است و هر وقت اراده کنم دخترکم را در آغوش می کشم. اما در من زنی است که نیاز به امنیت مالی بیشتر دارد. در من زن مغروری است که از گرفتن پول توجیبی از همسرش هراسان است. شاید این زنی که در درون من است به دنبال کار پردرآمدتری باشد. اما آغوش وقت و ...
ادامه مطلب
مرد عصبانی و اخمو آمد به خانه...لپ تاب اش را روشن کرد و نشست روبرویش. در پاسخ به سوال زن که چرا عصبانی هستی ،فقط گفت دو دقیقه با من کار نداشته باشید. دخترک با خوشحالی بسوی مرد دوید و فکر کرد که بابا همان بابای همیشگی است و لپ تاب را آورده که با هم نقاشی بکشند و بازی کنند... مرد وقتی اصرار دخترک را برای باز کردن برنامه نقاشی دید عصبانی تر شد وموس را با شدت تمام بروی xa0لپ تاب پرت کرد... دخترک اخمی کرد و به اتاقش رفت. زن با خودش گفت شاید مشکل بزرگی است... شاید ... اما زن یادش آمد که خودش همان روز ...
ادامه مطلب
من امروز به دلیل مشکل خانمانه روزه نبودم. آقای مدیر داشت با شخصی تلفنی حرف می زد و قرار می گذاشت که بیاید شرکت. ااون شخص هم مثل اینکه می گفت که شماها روزه هستید و من نمیام. آقای مدیر گفت :بیا اینجا امروز هیچ کس روزه نیست.من که ورم معده دارم ..آقای فلانی هم زخم معده دارد..خانم ج هم که تصادف کرده و دندوناش لق است و ارتودنسی دارد... یک نگاهی هم به من کرد و گفت خانم ق هم ...ام ام.... یکهو یک همکار دیگرم جمله ایشان را کامل کرد و گفت خانم ق هم بچه کوچیک دارد. . xa0.. xa0 ....
ادامه مطلب
حکم زن بارداری را دارم که جنین در شکمش مرده ولی بهش گفتند باید تا دوهفته دیگر این جنین مرده را حمل کند. و چقدر تحمل سنگینی این بار و کشاندنش به مقصد، طاقت فرساست....
ادامه مطلب
دهنم مزه زهر میدهد.سرگیجه و حالت تهوع...به همه اینها دردهای گاه و بیگاه معده و روده هم اضافه کنید. احتمالا ارمغان آخرین ناهاری است که در شرکت خوردم. کی توی تابستان گرم ماهی می خورد؟ از شنبه دوباره یک زن خانه دار هستم. انتقال دفتربازرگانی شرکت به شهر دیگر بهانه ای شد برای خانه دار شدنم به من نمی سازد خانه داری...ایستایی..سکون... و از همه بدتر پول گرفتن از همسر... شاید اکنون شادترین عضو خانواده دخترکم باشد ... دخترکی که مامانه را به مهربانترین مربی ها ترجیح می دهد... حتی اگر بی حوصله باشد....
ادامه مطلب
می گم فقط بلدند در دنیای مجازی قربان صدقه هم بروند. می گه خودم میام از نزدیک قربون صدقه ات می روم... چرا خدا از بعضی از آدمها چند تا نیافریده؟؟ چرا یکی از همین بعضی آدمها کوچه بغلی خونه نداره؟؟ شایدم یکی از همونها الان توی یکی از خانه های کوچه بغلی باشه و من خبر ندارم...
ادامه مطلب
صبح یکشنبه را با تماس از بانک مسکن آغاز کرذم.xa0وام گرفتن از بانک مسکن بیشتر شبیه قمار کردن استxa0..و یا شاید شبیه نزول گرفتن باشد.xa0هر قسطی که عقب بیافتد بیشتر در باتلاق این وام فرو می روی...xa0آنقدر فرو می روی که بالاخرهxa0یک روز غرق شوی..xa0چند نفر را می شناسم که بخاطر عدم تونایی در پرداخت قسطهای وام مسکن ، خانه را از دست دادندوxa0به اصطلاح در باتلاق وام مسکن غرق شدند.xa0ولی من همچنان در حال دست و پا زدن هستم و به این زودی ها تن به غرق شدن نمی دهم....
ادامه مطلب
توی ماشین در حال حرکت بودیم.xa0پدر همسر زنگ زد و پرسید کجایی؟xa0همسر گفت: الان توپخونه ایم..xa0دخترک از صندلی پشت فریاد زد: ما توی خونه نیستیم..توی ماشینیم....
ادامه مطلب
نیمه مرداد ماه دوباره برگشتم سرکار.یعنی خانه دار شدن فقط پانزده روز به من وفا کرد. حال یک کار دیگر هم به من پیشنهاد شده که مسیرش بهتر از اینی است که الان می آیم. راجع به بقیه شرایطش فعلا چیزی نمی دانم. کمی دودل هستم. نزدیک یک ماه و نیم است که به دفتر جدید آمده ام... اینجا یک همکار مهربان دارم که تا چند روز دیگر می رود. شاید اگر او می ماند رغبت بیشتری برای ماندن داشتم. در این دنیای بی سر وته پیدا کردن دوست خوب بسی سخت است. که من به مدد عوض شدن کارم ، پیدا می کنم... یکی از فاکتورهای مهم آسایش ، دا...
ادامه مطلب