در پاسخ به سوال زن که چرا عصبانی هستی ،فقط گفت دو دقیقه با من کار نداشته باشید.
دخترک با خوشحالی بسوی مرد دوید و فکر کرد که بابا همان بابای همیشگی است و لپ تاب را آورده که با هم نقاشی بکشند و بازی کنند...
مرد وقتی اصرار دخترک را برای باز کردن برنامه نقاشی دید عصبانی تر شد وموس را با شدت تمام بروی لپ تاب پرت کرد...
دخترک اخمی کرد و به اتاقش رفت.
زن با خودش گفت شاید مشکل بزرگی است...
شاید ...
اما زن یادش آمد که خودش همان روز فهمیده بود که شاید یک هفته دیگر شاید یک ماه دیگر شغلش را از دست بدهد ..
اما بر سر دخترکش فریاد نزده بود...
میوه برای دخترکش پوست کنده بود..
موهایش را چهل گیس بافته بود...
و دخترک نفهمیده بود که مامان امروز غمگین و یا شاید عصبانی است...
و شاید به همین خاطر است که بهترین پدرها هم هیچوقت برایت مادر نمی شوند.
بانو...ما را در سایت بانو دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 105