بعد از اینکه از بازی کردن باهاش خسته شدم و خواستم برم به کارهایم برسم،بهش گفتم : حالا یکم هم تنهایی بازی کن.
با حالت ناراحتی در حالی که بسوی اتاقش می رفت گفت: حداقل یک خواهری،سگی ،چیزی برای من نیاوردی باهاش بازی کنم...
بانو...ما را در سایت بانو دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 108