گرمی نگاه

خرید بک لینک
سکوت دلچسبی خانه را فرا گرفت. دخترک پس از شنیدن داستان شب از زبان مادرش ، به خواب رفت.

بر خلاف معمول مرد زودتر از زن بخواب نرفته بود.

صدای دلچسب قلقل کتری گوش های زن را نوازش داد.

به سمت کتری رفت که چای دم کند .مرد دستش را گرفت و گفت:

اینجا روبروی من بشین . من برایت چای میریزم.

سردی روزهای اخیر در نگاهش نبود...

چای فنجان ها سرد شد اما گرمی نگاهشان نه...

بانو...

ما را در سایت بانو دنبال می‌کنید

برچسب: گرمی نگاهت,گرمی نگاه, نویسنده: بازدید: 103 تاريخ: شنبه 8 آبان 1395 ساعت: 7:49

صفحه بندی